مرتضى راوندى

96

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اسماعيل و ديگر فرمانروايان صفوى جعل كردند و اين اعتقاد تا پايان عهد صفوى با قوّت تمام رايج و زبانزد همگان و محور اصلى فعاليّتهاى سياسى و اجتماعى و فكرى و دينى بوده است « 1 » بيت زيرين در مدح شاه سليمان ، شاهدى است بر اين مدعا : پادشاهى كه على بن ابى طالب بست * كمر شاهيش از دست ولايت به ميان « 2 » جالب توجه است كه در همين دوران تعصب مذهبى و استبداد ، اميدى رازى متملقان و چاپلوسان را به باد انتقاد مىگيرد ؛ وى كه از شاگردان ملّا جلال الدّين دوانى و معاصر شاه اسمعيل صفوى است ، در مذمت سر فرود آوردن در برابر سفلگان چنين مىگويد : بر آن سرم كه اگر همتم كند يارى * ز بار منت دونان كنم سبكبارى اگر كنى ز براى يهود كنّاسى * وگر كنى ز براى مجوس گلكارى در اين دو كار كريه ، آنقدر كراهت نى * در اين دو شغل خسيس آن مثابه دشوارى كه در سلام فرومايگان صدرنشين * به روى سينه نهى دست و سر فرود آرى به عقيدهء مينورسكى و ديگر محققان ، در عهد صفويه در اثر قدرت نامحدود روحانيان ، نه‌تنها بازار تفكرات و انديشه‌هاى فلسفى رو به كسادى رفت ، بلكه روح تصوف و عرفان كه در پناه آن صاحبنظران مىتوانستند مكنونات قلبى و انتقادات اجتماعى و سياسى خود را به‌صورت نظم و نثر به رشتهء تحرير درآورند ، در آن محيط تعصب‌آميز رو به خاموشى نهاد . بدين ترتيب ادبيات عرفانى كه بازتابى از وضع روحى يك جامعهء شكست خورده و محكوم به استبداد سياسى و مذهبى است ، در اين عهد در برابر سياست خشن مذهبى سلاطين و روحانيان قشرى به سرعت عقب‌نشينى مىكند و زندگى خانقاهى و تفكرات و نظرات عرفانى ، زير فشار سياست سلاطين مستبد صفويه از بين مىرود . اين فشار تا آنجا پيش مىرود كه داشتن آثار عرفانى و از جمله مطالعهء كتاب مولانا يعنى مثنوى معنوى گناهى نابخشودنى تلقى مىشود و روحانيان قشرى و خشكه مقدّسها ، اين شاهكار ادبى و عرفانى را با « انبر » از محلى به محل ديگر منتقل مىكردند ، مبادا ملّوث و آلوده به كفر شوند . شاه تهماسب اول ، با اينكه به ديندارى و دلبستگى به على ( ع ) و خاندان رسالت تظاهر مىكرد ، در عمل به گردآورى شمشهاى طلا بيش از توجه به مبانى و اصول مذهبى و اخلاقى دلبستگى داشت . اين شهريار عابد و زاهد چون درگذشت ، در خزانهء او 380 هزار تومان سكهء طلا و نقره و 600 شمش طلا و نقره كه هريك سه هزار مثقال طلا وزن

--> ( 1 ) . دكتر ذبيح اللّه صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، جلد پنجم ، بخش يكم ، از ص 5 تا 10 ( به اختصار ) . ( 2 ) . تذكره نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 6 .